X
تبلیغات
برنامه ریزی درسی - نظریه پیاژه

مفاهیم نظری عمده

هوش

 یک عمل هوشمندانه، عملی است که ارگانیسم را برای رسیدن به شرایط بهینه برای بقا کمک می کند .

 هوش به ارگانیسم فرصت می دهد که با محیط خود به طور موثر برخورد نماید.

 محیط و ارگانیسم دائما در حال تغییر هستند تعامل هوشمندانه بین این دو نیز باید مرتبا تغییر کند .

 یک عمل هوشمندانه همواره میل به آن دارد که در وضعیت موجود شرایط بهینه را برای بقای ارگانیسم فراهم آورد.

هوش برای پیاژه :

 یک صفت پویاست زیرا انچه به عنوان یک عمل هوشمندانه در دسترس قرار دارد همواره با رشد زیست شناختی ارگانیسم و همراه با کسب تجربه توسط او تغییر می کند. هوش جزء جدایی ناپذیر هر موجود زنده است زیرا همه موجودات زنده شرایطی را که به بقای آنها کمک می کنند می جویند .

اما اینکه چگونه هوش در هر زمان معین آشکار می گردد با تغییر شرایط تغییر می کند . نظریه پیاژه را ”شناخت شناسی ژنتیکی“ پیاژه لقب داده اند زیرا می کوشد تا تحول توانایی های هوشمندانه را ریشه یابی کند .

طرحواره

کودک با تعدادی بازتاب کاملا سازمان یافته مانند مکیدن ،نگاه کردن ،دست دراز کردن و به چنگ گرفتن متولد می شود .پیاژه به جای اینکه درباره رویدادهای فردی هر یک از این بازتابها بحث کند درباره توانایی کلی انجام کارهایی چون مکیدن ،نگاه کردن ،دست دراز کردن و به چنگ گرفتن صحبت می کند.توانایی عمل کردن به طریق معیین طرحواره نامیده میشود . وقتی یک مورد ویژه از بازتاب به چنگ گرفتن مورد مشاهده وتوصیف قرار میگیرد باید آنرا برحسب یک پاسخ خاص به یک محرک خاص توصیف کرد.این جنبه از هر یک ازتظاهرات ویژه طرحواره ها محتوا نام دارد.طرحواره به یک توانایی کلی انجام طبقه ای از رفتار ها اشاره می کندولی محتوا شرایط آشکار شدن هریک از موارد خاص آن توانایی کلی را وصف می کند. طرحواره تعیین می کند که ارگانیسم چگونه به محیط خود پاسخ می دهد.

 -طرحواره به یک توانایی کلی انجام طبقه ای از رفتار ها اشاره می کند

- ولی محتوا شرایط آشکار شدن هریک از موارد خاص آن توانایی کلی را وصف می کند

طرحواره یکی از اصطلاحات بسیار مهم نظریه پیاژه است.طرحواره را می توان یک عنصر ساخت شناختی ارگانیسم تصور کرد طرحواره تعیین می کند که ارگانیسم چگونه به محیط فیزیکی خود پاسخ می دهد.

تظاهرات نهان طرحواره را میتوان تا حدی با تفکر یکسان دانست.

جذب و انطباق

تعداد طرحواره هایی که در هر زمان در دسترس ارگانیسم قرار دارند ”ساخت شناختی“ او را تشکیل می دهند. ساخت شناختی موجود در ارگانیسم تعیین می کند که چگونه با محیطش تعامل برقرار نماید. طرحواره های مختلف ارگانیسم تعیین می کند که چه مقدار از محیط را درک کند یا حتی به آن پاسخ دهد.ساخت شناختی تعیین میکند که چه جنبه هایی از محیط فیزیکی حتی می تواند برای ارگانیسم "وجود "داشته باشد.

فرایند پاسخ دادن ارگانیسم به محیط متناسب با ساخت شناختی خود او جذب (درونی سازی )نامیده می شود .جذب به نوعی مطابقت بین ساخت های شناختی و محیط فیزیکی گفته می شود. ساخت شناختی موجود در هر زمان معیین حدود جذب را مشخص می کند.

کاملا آشکار است که اگر تنها فرایند شناختی ارگانیسم جذب میبود هیچ گونه رشد ذهنی امکان نمی داشت ،زیرا ارگانیسم صرفا تجارب خود را به ساخت شناختی اش جذب می کرد.اما یک فرایند مهم دیگر در ارگانیسم وجود دارد که به صورت مکانیسم رشد ذهنی عمل می کند.این مکانیسم انطباق (برون سازی) نام دارد در واقع انطباق فرایندی است که از طریق آن ساخت شناختی تغییر می کند.هر تجربه ای که شخص کسب می کند هم شامل جذب است و هم شامل انطباق.رویدادهایی که ارگانیسم برای آنها طرحواره در اختیار دارد به راحتی جذب می شوند اما رویداهایی که ارگانیسم برای آنها طرحواره ای در اختیار نداردانطباق را موجب می شوند.بنابر این ،همه تجربه ها مستلزم دو فرایند مهم هستند:یکی باز شناسی یا دانستن اینکه کدام تجربه با فرایند جذب مطابق است .ودیگری انطباق که موجب ایجاد تغییر در ساخت شناختی می شود چنین تغییری را تا حدی می توان معادل یاد گیری دانست.

ما طبق تجارب قبلی مان به محیط پاسخ می دهیم (جذب)،اما هر تجربه تازه شامل جنبه هایی است که با آنجه قبلا تجربه کرده ایم فرق دارد.این جنبه هایی بی همتای تجربه سبب ایجاد تغییر در ساخت های شناختی ما می شوند (انطباق).بنا براین انطباق وسیله مهمی برای تحول ذهنی است.

به جذب و انطباق ”نا متغییر های کارکردی ”گفته میشود.زیرا آنها در همه سطوح تحول ذهنی یا عقلی رخ می نماید.

تعادل یابی

همه ارگانیسم ها یک تمایل ذاتی دارند در جهت سازگاری بهینه عمل کنند تعادل یابی به تمایل ذاتی ارگانیسم برای سازمان دادن تجارب خود جهت کسب حداکثر سازگاری گفته می شود به طور کلی تعادل یابی کشش مداوم به سوی تعادل و موازنه می باشد.مفهوم تعادل یابی برای پیاژه همان هدفی را برآورد می کند که مفهوم لذت جویی برای فروید یا مفهوم تحقق خویشتن برای مزلو یا یونگ .تعادل یابی مهمترین مفهوم انگیزشی پیاژه است که همراه با جذب انطباق برای تبیین رشد ذهنی با ثبات کودکان به کار می رود

روانشناسی گشتالتی معتقدند ،فقدان تعادل شناختی دارای خواص انگیزشی است و ارگانیسم را تا رسیدن به تعادل فعال نگه می دارد.اما،علاوه بر حفظ تعادل ،این سازگاری راه را برای تعامل های تازه و تفاوت با محیط همواره می سازد. انطباق سبب ایجاد تغییر در ساخت ذهنی می شود به گونه ای که اگر ارگانیسم با آن جنبه های منحصر به فرد قبلی محیط دوباره روبه رو شود دیگر عدم تعادل ایجاد نخواهد کرد یعنی آنها به راحتی جذب ساخت شناختی فعلی ارگانیسم خواهند شد.

 درونی سازی

تعامل های اولیه کودکان با محیط صرفا جنبه حسی –حرکتی دارند،یعنی کودکان مستقیما از طریق واکنشهای حرکتی بازتابی به محرک های محیطی پاسخ می دهند.بنابر این ،تجارب اولیه کودکان شامل بسط و استفاده از طرحواره های ذاتی ،نظیر چنگ زدن ،مکیدن ،نگاه کردن،و دست دراز کردن است.نتایج این تجارب اولیه در ساخت شناختی ثبت می شوند و به تدریج آنها را تغییر میدهند.با کسب تجارب بیشتر کودکان ساخت های شناختی خود را گسترش می دهندو بدان وسیله این امکان برایشان فراهم می شود که راحت تر با موفقیت های متغییر بیشتری روبه رو گردند.

زمانی که یک ساخت شناختی پیشرفته تر بوجود می آید کودکان قادر می شوند که به موقعیت های پیچیده تر پاسخ دهند.همچنین کمتر به اینجا و حالا وابسته می شوند.

برای مثال آنان می توانند به اشیایی که در جلو رویشان قرار ندارند فکر کنند.اکنون آنچه کودکان تجربه می کنند هم تابعی از محیط فیزیکی است و هم تابعی از ساخت شناختی که تجارب متراکم قبلی آنها را شامل می شود.این کاهش تدریجی وابستگی به محیط فیزیکی و استفاده فزاینده از ساخت های شناختیدرونی سازینام دارد.

با ادامه فرآیند درونی سازی پاسخ های سازگارانه کودک بیشتر جنبه نا آشکار یا پنهان به خود می گیرند در این مرحله آنها بیشتر شامل اعمال درونی هستند تا اعمال بیرونی پیاژه این اعمال درونی را ”عملیات“ می نامد .اصطلاح عملیات متناسب با تفکر است . ویژگی مهم همه عملیات این است که بازگشت پذیر هستند. بازگشت پذیری یعنی وقتی  عملیاتی انجام شد می توان عکس آن را نیز انجام داد.

استفاده های اولیه از عملیات به آن رویدادهایی که کودک می تواند آنها را مستقیما تجربه کند وابسته است یعنی کودک می توانند درباره چیزهایی که می بیند فکر کند.پیاژه اینها را عملیات عینی یا محسوس نام نهاده است.زیرا آنها به رویدادهای عینی یا محسوس محیطی وابسته اند.اما بعد ها عملیات به طور کامل از تجارب فیزیکی مستقل می شوند و لذا به کودک امکان می دهند تا مسائل کاملا فرضیه ی را حل کند.پیاژه این دسته از عملیات را عملیات صوری نامیده است.بر خلاف عملیات صوری وابسته به محیط نیستند. پس درونی سازی فرآیندی است که به واسطه آن اعمال سازکارانه به تدریج درونی یا نا آشکار می شوند در واقع عملیات را می توان اعمال یا کنش درونی شده دانست .رفتار سازکارانه که در ابتدا تنها شامل طرحواره حسی –حرکتی و رفتار آشکار است تا آنجا پیش می رود که در فرآیند سازگاری عملیات صوری را به کار می گیرد استفاده از عملیات صوری مشخص کننده بالاترین شکل تحول یا رشد ذهنی است.

مراحل رشد یا تحول

ژان پياژه را نمي‌توان به طور مستقيم يكي از روان‌شناسان نظريه هاي يادگيري به شمار آورد، اما بررسيها و پژوهشهاي دقيق و ابتكاري او و نتايج ارزنده‌اي كه از دوره‌ها و مراحل رشد رواني كودك و نواجوان به دست آورده چنان پربار و پرمايه است كه وي را بي‌شك در شمار صاحبنظران بي‌چون و چراي مسائل رشد و يادگيري قرار داده است. روش اموزشي او را خردگرائي يا رشد رواني و فكري عنوان كرده‌اند و نظريه او را رشد شناختي يا شناخت‌شناسي تكويني ناميده‌اند. پياژه اكتساب معلومات و شايستگي را بر اثر رشد و داد و ستد فرد با محيط مادي و اجتماعي امكان‌پذير مي‌داند. به عقيده او نخستين وظيفه مربيان و معلمان اين است كه از توانائيها و نيازهاي شاگردان در هر دوره سني و منطق روان‌شناسي آگاهي كافي داشته باشند. وي رشد رواني و فكري شاگردان را معلول جنبه‌هاي چهارگانه زير مي‌داند:

1-رشد طبيعي و زيستي

 2 – تجربه در محيط مادي و فيزيكي

3- تجربه در محيط اجتماعي

 4- تعادل

پیاژه معتقد است كه رشد از دوره ها و مرحله های مشخصی تشكیل می گردد و همان گونه كه رشد بدنی به صورت یك رشته دگرگونی ها با نظم و ترتیب معینی پدید می آید ، رشد روانی نیز همان رشد دوره ها و مرحله ها را می پیماید . وی اصطلاح دوره  را برای فاصله زمانی زیاد و مرحله را برای فاصله زمانی كم به كار می برد . بنا براین هر دوره شامل چند مرحله است . پیاژه كل دوران های رشد شناختی ادراكی را به قرار زیر به چهار دوره تقسیم می كند و معتقد است كه ادراك و توانائی های عقلی و فكری كودكان و نوجوانان در طی این چهار دوره تكامل می یابد پياژه اساس كار و پژوهشهاي روان‌شناسي خود را، با توجه به موارد بالا، به دوره ها و مراحل رشد ذهني اختصاص مي‌دهد. به نظر او رشد هوش و توانايي عقلي و فكري كودكان و نوجوانان در طي چهار دوره عمده تكامل مي‌يابد. هر دوره به نوبه خود از چندين مرحله تشكيل شده است و هر يك از اين دوره‌ها و مرحله‌ها امكانات، نيازها و ويژگيهاي را دارا مي‌باشد كه آگاهي از آنها براي مربيان و روان‌شناسان كودك در خور اهميت است. اين دوره‌ها به ترتيب عبارتند از:

دوره اول : حسي و حركتي (از تولد تا 2 سالگي)

دوره دوم : پیش عملياتي (از 2 تا 7 سالگي)

دوره سوم : عمليات عيني (از 7 تا 11-12 سالگي)

دوره چهارم: عمليات صوري (از 11-12 تا 14 – 15 سالگي)

از بررسيهاي پياژه چنين بر مي‌آيد كه تعادل يا رشد مطلوب زماني حاصل مي‌شود كه با توجه به رشد طبيعي كودك تجربه‌هاي او را در محيط مادي و اجتماعي نيز در نظر بگيريم تا شكوفايي و موازنه رواني او به دست آيد.

1-دوره حسي و حركتي

اين دوره از تولد تا 2 سالگي را در بر مي‌گيرد .در مرحله حسی – حرکتی کودک هنوز زبان را نیاموخته است از آنجا که در این مرحله کودک برای اشیائ کلمه در اختیار ندارد ،وقتی که مستقیما با آنها در گیر نباشد،یعنی از مقابل چشمانش دور شوند دیگر برای کودکان وجود خارجی ندارند.بنابراین تعامل با محیط صرفا جنبه حسی حرکتی دارد و صرفا با اینجا و حالا سرو کار دارد.همچنین کو دکان در این دوره خود محور (خود مدار )هستند.یعنی در مورد هر چیزی با توجه به خودشان داوری می کنند و جهان روانشناختی آنان تنها جهان موجود است اما در اواخر این دوره کودکان مفهوم بقای شی یا ثبات شی را کسب می کنند به سخن دیگر درک می کنند که اشیا اگر از میدان تجربه مستقیم آنان خارج شوند بازهم وجود دارند.

2- تفکر پیش عملیاتی

اين دوره از دو سالگی  تا هفت  سالگي را در بر مي‌گيرد.مرحله تفکر پیش عملیاتی دارای دو مرحله فرعی به شرح زیر است:

الف – تفکر پیش مفهومی: اين دوره از دو سالگی  تا چهار  سالگي را در بر مي‌گيرد.در ضمن این دوره از تفکر پیش عملیاتی کودکان به اساس مفهوم آموزی دست می یابند.آنها طبقه بندی اشیا را بر حسب شباهت ها یشان آغاز می کنن.اما از لحاظ مفاهیمشان مرتکب خطا می شوند.منطق کودکان در این دوره از تحول نه قیاسی است نه استقرایی،بلکه تمثیلی است.

ب-تفکر شهودی: اين دوره از چهار سالگی  تا هفت سالگي را در بر مي‌گيرد .در ضمن در این دوره از تفکر پیش عملیاتی ،کودکان مسئله را به طور شهودی حل می کنند ،نه بر طبق نوعی قانون منطق.شاخص ترین ویژگی تفکر کودکان این   دوره این است که هنوز به مفهوم بقا یا نگهداری ذهنی دست نیافته اند.نگهداری ذهنی به صورت توانایی درک مطلب تعریف شده است که شماره ،طول ،مقدار ،یا مساحت اشیا یکسان باقی می ماند،صرف نظر از اینکه اشیا به صورت های مختلف به کودکان نشان داده شوند . 


 

به نظر پیاژه نگهداری ذهنی یک توانایی است که در نتیجه تجارب متراکم شده کودک با محیط کسب می شود و بیش از کسب این تجارب نمی توان آن را به کودک آموزش داد.

3- عمليات محسوس:

اين دوره از هفت سالگی  تا یازده یا دوازده سالگی را در بر مي‌گيرد.کودکان در مرحله عملیات محسوس یا عینی قادر به درک مفهوم بقا و نیز توانایی طبقه بندی و ردیف کردن (یعنی مرتب کردن اشیا از بزرگ به کوچک و بالعکس )را کسب می کنند و مفهوم عدد را می آموزند.اما در ضمن این مرحله فرایندهای فکری بر رویدادهای واقعی که کودک مشاهده می کند متمر کز است.مادام که کودک با مسائل محسوس یا غیر انتزاعی سرو کار دارد از عهده حل کردن همه گونه مسائل ساده و پیچیده بر می آید.

 

4- عمليات صوري :

اين دوره از یازده یا دوازده سالگی تا چهارده یا پانزده سالگي را در بر مي‌گيرد.در این مرحله کودکان می توانند با مو قعیت های فرضی کار کنند و فرایندهای فکری شان  منحصرا به موقعیت های عینی و محسوس محدود نیست .همچنین در این مرحله تفکر کودکان بر موازین کامل منطق استوار می شود و قادرند مسائل و امور انتزاعی را درک نمایند بنابراین ،در این مرحله دستگاه ذهنی شخص به بالاترین سطح تحول خود می رسد ،اما این دستگاه می تواند در جهت حل کردن سلسه ای بی پایان از مسائل در طول زندگی شخص هدایت شود.

شرایط بهینه برای یاد گیری

طبق نظر پیاژه جذب و فهم تقریبا هم معنا هستند .منظور دلارد و میلر از اصطلاح معمای یادگیری همین است طبق این مفهوم همه یادگیری ها به شکست وابسته اند.طبق نظریه پیاژه ،شکست دانش قبلی در جذب یک تجربه سبب انطباق یا یاد گیری تازه میشود .تجارب باید تا حدی چالش انگیز باشند تا رشد شناختی را تحریک نمایند.باز هم اگر تنها جذب اتفاق بیافتد چنین رشدی میسر نخواهد شد.

معلم باید برای هر فرد یادگیرنده تعیین کند که چه نوع ساخت شناختی در اختیار دارد و بکوشد تا این ساخت ها را به تدریج و به آرامی تغییر دهد.به همین دلیل است که پیاژه رابطه انفرادی بین معلم و دانش آموز را ترجیح می دهد.با این حال باید روشن باشد که دلایل پیاژه برای آموزش انفرادی با دلایل نظریه پردازان دیگری نظیر اسکینر که آنان نیز رابطه انفرادی بین معلم و دانش آمور را توصیه می کنند کاملا متفاوت است.

پیاژه بر این باور است که رشد جسمی تنها چها رچوب تحول ذهنی را فراهم می آورد اما علاوه بر این چهارچوب برای تحول ذهنی هم تجربه فیزیکی (مادی)و هم تجربه اجتماعی اجتناب ناپذیر است.

گینز برک و آپر راههای که در آن به باور پیاژه وراثت بر تحول شناختی تاثیر می گذارد را به شرح زیر خلاصه کرده اند:

1-ساخت های جسمی ارثی (مثلا دستگاه عصبی)محدویت های وسیعی برای کارکرد ذهنی فراهم می آورند.

2-واکنش های رفتاری ارثی (مثلا بازتاب ها)در طول چند روز اول زندگی انسان بر او تاثیر دارند اما از آن پس با ایجاد تعامل فرد با محیط به شدت تغییر می یابند

3-رسش ساخت های  جسمی ممکن است دارای وابسته های روانشناختی باشد.

نظریه پیاژه به کدام دسته از نظریه ها تعلق دارد؟

Pکاملا آشکار است که نظریه پیاژه به نظریه های S-R تعلق تدارد.بنا به این دیدگاه ،دانش معرف "نسخه ای "از شرایطی است که در جهان فیزیکی وجود دارد .به سخن دیگر از راه یادگیری ،روابطی که در جهان فیزیکی وجود دارند در مغز ارگانیسم باز نمایی می شوند .پیاژه این موضع دانش شناختی را "نظریه نسخه برداری "دانش نامیده است

.نظریه پیاژه با تصور محرک –پاسخ از دانش کاملا مغایر است .پیاژه دانش را با ساخت های  شناختی که توان برخورد با محیط را به راههای معیین فراهم می آورد معادل می داند.ساخت های شناختی چهار چوبی برای تجربه فراهم می آورد یعنی آنها تعیین می کنند که به چه چیزی باید پاسخ داده شود و چگونه به آن پاسخ داده شود.

بین نظریه پیاژه و نظریه گشتالت هم نقاط اشتراک وجود دارد وهم نقاط افتراق .

Pهردو نظریه در این نکته اشتراک دارند که تجارب سازمان می یابند.

Pهر دو معتقدند که یک نیاز ذاتی برای تعادل روانی وجود دارد و عدم تعادل خاصیت انگیزشی دارد.

Pهردو معتقدند که تجارب قبلی بر تجارب بعدی تاثیر می گذارند.

منبع اصلی عدم توافق بین نظریه پردازان گشتالتی و پیاژه ماهیت تحولی توانایی سازمان دهی فرد است.

نظریه پردازان گشتالتی معتقدند که انسان ها با مغزی که تجارب را طبق قانون پراگنانز سازمان میدهد متولد می شوند.در مقابل پیاژه  بر این باور است که توانایی های سازمان دهی مغز با تحول یافتن ساخت های شناختی تحول می یابد.از نظر پیاژه تجربه همواه بر حسب ساخت های شناختی سازمان می یابد اما ساخت های شناختی همیشه در نتیجه بلوغ زیستی و تجربه حسی تغییر می کنند بنابر این پیاژه اصطلاح تعادل پیش رونده را به کار می برد تا این واقعیت را وصف کند که تعادل یا سازمان تحت شرایط موجود جنبه بهینه  دارد و این شرایط دائما در حال تغییرند.

عدم توافق بین نظریه پردازان گشتالتی و پیاژه به تفاوت در روشهای آموزش و پرئرش می انجامد.

Pمعلمانی که در آموزش و پرورش خود از اصول گشتالتی استفاده می کنند در تمام سطوح تحصیلی بر گشتالت تاکید می ورزند یعنی تصویر کلی را از هر چیزی مهمتر می دانند.این گونه معلمان روش بحث گروهی یا حتی روش سخنرانی را ترجیح می دهند.

از سوی دیگر معلمانی که پیرو نظریه پیاژه بیشتر علاقه مند به ویژگی های فردی دانش آموزان هستند این معلمان ابتدا می کوشند تا تعیین کنند که هر یک از دانش آموزان در چه مرحله ای از رشد قرار دارد و بعد تصمیم می گیرند که اطلاعاتی را در اختیار او قرار دهند.

پیاژه و آموزش و پرورش

طبق نظر پیاژه تجارب اموزشی باید پیرامون ساخت شناختی یاد گیرنده بنا نهاده شوند .کودکان همسال و هم فرهنگ معمولا دارای ساخت های شناختی مشابهی هستند اما گاه ممکن است ساخت های شناختی آنها کاملا متفاوت باشند و لذا کودکان به مواد یادگیری متفاوتی نیاز داشته باشند.از یک سو،مواد آموزشی غیر قابل جذب به ساخت شناختی کودک برای او معنی دار نیستند.از سوی دیگر اگر مواد آموزشی به طور کامل قابل جذب باشند .هیچ گونه یادگیری اتفاق نمی افتد.پس برای اینکه یادگیری صورت پذیرد ،مواد آموزشی باید برای یادگیرنده تا اندازه ای آشنا و تا حدودی نا آشنا باشند.آن قسمت از مواد که آشنا یا شناخته شده است جذب ساخت شناختی می شود و آن قسمت که ناشناخته است موجب تغییرات جزیی در ساخت شناختی کودک خواهد شد.به این نوع تغییر تطابق یا انطباق گفته میشود که می توان آن را معادل یادگیری دانست.بنابراین از نظر پیاژه آموزش پرورش بهینه آن است که شامل تجارب نسبتا چالش انگیز باشد به گونه ای که فرایند های دوگانه جذب و انطباق اسباب رشد ذهنی را فراهم آورند.برای خلق چنین تجربه هایی معلم باید سطح کارکردساخت شناختی هر یک از دانش آموزان خود را بداند.

+ازشیابی از نظریه پیاژه

خدمت ها

Pبه اعتقاد پیاژه یادگیری کم و بیش به طور پیوسته اتفاق می افتد و آن را شامل کسب دانش و باز نمایی شناختی آن دانش می داند.

Pخدمت پیاژه شناسایی جنبه های کیفی یادگیری است.مفاهیم جذب وانطباق دو نوع  تجربه  یاد گیری را مشخص می کنند هر دو این مفاهیم در نظریه پیاژه یادگیری محسوب می شود و هر دو شامل کسب و اندوزش اطلاعات هستند.با این حال جذب نوعی یاد گیری ایستاست که به ساخت شناختی جاری یادگیرنده محدود می شود در حالی که انطباق یک رشد ساخت شناختی پیش رونده است که ویژگی تمامی یادکیری های بعدی را تغییر میدهد.

انتقادها

بسیاری از روانشناسان معاصر به مشکلاتی در روش پژوهش پیاژه اشاره میکنند

Pروش بالینی او اطلاعاتی را به دست میدهد که با معیارهای پژوهش دقیقا قابل کنترل آزمایشگاهی سازگاری ندارند.

Pنتایج مشاهدات پیاژه قابل تعمیم نمی باشد

Pشواهدی موجودند که حاکی از اینکه توانایی ذهنی کودکان آن گونه که پیاژه تصور میکند محدود نیست.

Pبزرگسالان زمانی با تجاربی روبه رو می شوندکه به اعتقاد پیاژه به عملیات صوری می انجامد اما آنها هنوز به این مرحله نرسیده اند.

+ نوشته شده توسط حسین عبدی زاده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 و ساعت 1:51 |