روش آموزشي كه آزادي را به عنوان اصل اساسي خود برگزيده باشد، بايد به منظور كمك به كودك در نيل به آزادي‌ مورد استفاده قرار گيرد بنابر‌اين، اين روش آموزشي بايد به گونه‌اي باشد كه به كودك در رفع موانعي كه بر سر راه فعاليت‌هاي وي قرار دارند، ياري رسانَد. «آزادي تنها براي رشد جسمي‌مفيد نيست، بلكه براي ساخت شخصيت كودك نيز ضروري است».
پيش از آن‌كه به گونه‌اي از جانب كودك اظهار تمايلي مشاهده كنيد، هرگز وي را لمس نكنيد.
هرگز از ضعف كودك صحبت نكنيد، چه در حضور وي، چه در عدم حضورش.
بر روي تقويت و كمك به رشد جنبه‌هاي مثبت كودك تأكيد و تمركز كنيد تا با توسعه اين توانايي‌هاي مثبت، ديگر جايي براي حضور پليدي در وجودش باقي نماند.

راي آماده سازي محيط كوشش كنيد. دائم مراقب باشيد و به كودك كمك كنيد تا ارتباط سازنده‌اي، با محيط برقرار كند. مكان مناسب و جايي را كه ابزارهاي مورد نياز رشد در آنجا نگهداري مي‌شوند به كودك نشان داده و چگونگي استفاده از آنها را به وي آموزش دهيد.

آماده باشيد تا در هر حالتي به درخواست كودك پاسخ مناسب دهيد، هميشه گوش به زنگ باشيد و به كودكي كه درخواستي دارد واكنش نشان دهيد.به كودكي كه، پس از انجام عمل اشتباه، يا شايد مدتي بعد، اقدام به اصلاح عمل خود مي‌كند، احترام بگذاريد، اما در مقابل هر برخورد نادرست با محيط و هر عملكردي كه كودك و رشد وي و ديگران را به خطر مي‌اندازد، استوار و سرسخت بايستيد.

به كودكي كه در حال استراحت است، و يا انجام فعاليت سايرين را مشاهده مي‌كند و يا در مورد عملكرد انجام شده به وسيله خود مي‌انديشد، احترام بگذاريد. وي را صدا نكنيد و يا وادارش نكنيد كه فعاليت ديگري انجام دهد.

در ارايه مكرر موارد مورد نياز كودك ثابت قدم باشيد، هرچند كودك پيش از آن از پذيرش اين موارد سرباز زده باشد. با اين كار مي‌توانيد به كودك كمك كنيد تا در به دست آوردن آنچه تا كنون به وي تعلق نداشته و نيز غلبه بر موارد نقص فائق آيد. اين كار را با ايجاد تدريجي فضايي پرتحرك زنده و شاد، خودداري و سكوت و با استفاده از كلمات ملايم و محبت آميز انجام دهيد. خود را در دسترس كودكي كه به دنبال چيزي مي‌گردد قرار دهيد و از كنار كودكي كه چيزي يافته است، دور شويد.

هميشه در نهايت احترام و به مناسب ترين شيوه با كودك برخورد كنيد و بهترين‌هاي وجود خود و آنچه را كه در اختيار داريد به او عرضه كنيد

كودكان با مرزها به دنيا نمي‌آيند.

مرز «خط مالكيت» است كه معرف يك شخص است و تعيين مي‌كند كه يك نفر كجا خاتمه و فرد ديگري آغاز مي‌شود امّا اگر بدانيم مرزهاي يك نفر كجاست، مي‌توانيم بفهميم كه انتظار كنترل چه چيزي را از او داشته باشيم: ما مي‌توانيم در ارتباط با احساسات، رفتارها و نگرش‌ها،از او مسئوليت بخواهيم.

كودكان با مرزها متولد نمي‌شوند. آنها مرزها را از روابط و ضوابط بيروني مي‌گيرند و دروني مي‌كنند. براي اينكه كودكان ياد بگيرند كيستند و در قبال چه چيزي مسئوليت دارند، والدين مجبورند مرزهاي روشني را براي آنها ترسيم نمايند و به شكلي با آنها رابطه برقرار كنند كه كودكان بتوانند مرزهاي خود را شناسند و ياد بگيرند. اگر مرزها روشن باشند، چند كيفيت در كودكان رشد مي‌يابد: • مفهومي روشن و مشخص از اينكه كيستند؟

• در قبال چه چيزي مسئول هستند؟
• توانايي انتخاب كردن
• درك اين نكته كه اگر درست انتخاب كنند، امور به خوبي پيش مي‌رود و اگر انتخاب آنها ضعيف باشد، در رنج خواهند بود.
• قابليت عشق حقيقي بر اساس آزادي
خويشتن‌داري، مسئوليت، آزادي و عشق، اساس مرزها را تشكيل مي‌دهند. اينها پايه زندگي معنوي هستند و چنانچه عشق به خداوند و اطاعت از او نيز به اينها اضافه شود، بهترين پيامد را از پرورش فرزند مي‌توان به دست آورد، اما سؤال اين است كه اين اتفاق چگونه روي مي‌دهد؟

سه نقش والدين
از راه‌هاي متفاوتي مي‌توان به كار والدين نگريست. برخي والدين را به عنوان يك مربي، برخي به عنوان يك افسر پليس، برخي به عنوان يك دوست، و برخي به عنوان خداوند مي‌بينند. تمام اين نقش‌ها تا اندازه‌اي بخشي از حقيقت را در خود دارند.
از ديدگاه ما نقش والدين يا مراقبان كودك مركب از سه عملكرد عمده است:
• محافظ
• مدير
• منبع

محافظ
يك محافظ از نظر حقوقي مسئول كودك است و در اين مقام، از او محافظت و نگهداري به عمل مي‌آورد. چرا لازم است يك والد، به محافظت و نگهداري بپردازد؟ كودكان براي محافظت از زندگي خود فاقد عقل سليم هستند. آنها درست را از نادرست، خطر را از امنيت، خوب را از بد و زندگي را از مرگ تميز نمي‌دهند. آنها به عواقب اعمالشان فكر نمي‌كنند، بلكه به ارضاي آني فكر مي‌كنند بنابراين هنگامي كه حد و مرزهاي خود را به مورد بررسي و اكتشاف مي‌گذارند، خود را در معرض خطر قرار مي‌دهند. عقل و خرد فقط از تجربه به دست مي‌آيد، يعني همان چيزي كه يك كودك فاقد آن است.
يك محافظ، محيط امني را براي كودك فراهم مي‌آورد تا در آن كودك به يادگيري و اكتساب عقل و خرد بپردازد. آزادي اندك براي كسب تجربه، كودك را براي هميشه يك كودك باقي نگه مي‌دارد. و از طرف ديگر، آزادي خيلي زياد نيز كودك را در معرض خطر آسيب‌زدن به خود قرار مي‌دهد. بدين ترتيب برقراري تعادل بين آزادي و محدوديت‌ها يك وظيفه‌ عمده و اساسي در فرزند پروري محسوب مي‌شود. والدين بايد از كودك در برابر خطر محافظت و در برابر آسيب‌ها از او حمايت كنند و زندگي او را حفظ نمايند. اين محافظتِ حمايتي به همراه حد و مرزهاي مناسب، كودكان را از چند منبع خطر دور نگه مي‌دارد:
1. خطرات موجود در خود آنها
2. خطرات موجود در دنياي خارج
3. آزادي‌هاي نامناسبي كه آمادگي استفاده از آنها را ندارند.
4. اعمال، رفتارها و نگرش‌هاي شيطاني كه هرگز مناسب نيستند (مثل قتل‌هاي زنجيره‌اي يا استفاده از LSD كه يك ماده مخدر توهم زاست)
5. تمايل بازگشتي خود آنها به وابسته باقي ماندن و اجتناب از بالغ شدن

نقش والدين به عنوان يك محافظ، حفظ استمرار امنيت، رشد، و سلامت كودك است. اكثر اوقات آنها به منظور اجراي اين نقش از مرزها استفاده مي‌كنند. حدودي را براي آزادي تعيين و سپس به منظور حمايت از كودك، آنها را اعمال مي‌كنند. از طريق اين فرايند، كودك به دروني سازي حدود مذكور به عنوان عقل و خرد مي‌پردازد و به تدريج مي‌تواند از خود مراقبت به عمل آورد.

مدير
يك مدير بايد اطمينان حاصل كند كه امور به درستي انجام مي‌شوند، اهداف بدست مي‌آيند و توقعات و انتظارات برآورده مي‌شوند. كودكان «خود‌گردان» به دنيا نمي‌آيند، بنابراين مجبورند فرد ديگري را داشته باشند تا گرداننده آنها باشد «(ديگر ـ گرداني)». پدر و مادر، ديگر ـ گرداني را از اين طريق تأمين مي‌كنند كه اطمينان حاصل كنند كودك وظايف خود را انجام مي‌دهد تا انتظاراتي را كه براي رشد او مهم هستند برآورده سازد. مديران از طريق كنترل منابع، آموزش، اعمال عواقب رفتار، تصحيح، توبيخ، حفظ نظم، و پرورش مهارت‌ها به تأمين ديگر ـ گرداني مي‌پردازند. آنها هر روز تلاش كودك براي دستيابي به اهداف را سرپرستي مي‌كنند.
مرزها در مديريت امور نقش مهمي دارند. ايجاد مرزها و ملزم نمودن كودك به قبول مالكيت (پذيرفتن مسايل خود با آغوش باز) و مسئوليت (آنچه كه مالكيتش پذيرفته شده) موجب درك روشني از مرزها مي‌شود.

منبع
كودكان بدون هيچ مايه‌اي به دنيا وارد مي‌شوند. آنها نمي‌دانند غذا كجاست، چطور مي‌توان به پناهگاه دست يافت، يا چگونه مي‌توان به پول براي تأمين نيازهاي اساسي دست پيدا كرد. آنان نيازهايي غير مادي نيز دارند كه نمي‌‌دانند چگونه آنها را برآورده سازند. آنها به محبت، رشد معنوي، عقل و خرد، حمايت، و دانش نياز دارند و همه اينها دور از دسترس آنها هستند.
والدين براي كودك به منزله منبعي از تمام چيزهاي خوب هستند كه بقاي زندگي را تأمين مي‌كنند و مرزها در داد و ستد اين امكانات نقش مهمي دارند. كودكان نياز دارند كه چگونگي رسيدن به آنچه به آنها داده شده و استفاده مسئولانه از آن را بياموزند و به تدريج بر نقش برآورده سازي نيازهاي خود مسلط شوند. در ابتداي اين راه، والدين يك منبع قلمداد مي‌شوند، آنها به تدريج استقلال بيشتري به كودك مي‌دهند تا آنچه را نياز دارد به دست آورد.

منبع كودكان بودن، سرشار از خير و بركت و مشكل است. اگر والدين بدون هيچ حد و مرزي منبع دهش باشند، كودكان احساس مي‌كنند همه جا حق با آنهاست و خود محور و زياده طلب مي‌شوند. حق‌ناشناسي تبديل به يك الگوي منش مي‌شود. از طرف ديگر، اگر والدين براي در اختيار گذاشتن امكانات خيلي سفت و سخت عمل كنند، كودكان از اهدافي كه پاداش ارضا كننده‌اي در بردارند صرفنظر مي‌كنند و اميد دستيابي به آنها را در خود نمي‌پرورانند.

منش
توانايي رشد و پيشرفت يك موضوع مربوط به منش است. روش درست برخورد والدين با فرزندان مي‌تواند به آنها كمك كند تا منشي را در خود بپرورانند كه جهت‌گيري آن در برخورد با موانع به سمت رشد است. اين جهت‌گيري در برگيرنده توسعه توانايي‌ها و كسب دانش و همچنين برخورد با ابعاد منفي دروني خود كه به تغيير نياز دارند، باشد.
منشي كه قادر به رشد است، اين تواناييها را شامل مي‌شود:

• برطرف كردن حالات هيجاني پريشان‌كننده.
• تحمل دوره‌هايي از فشار منفي و به تأخير انداختن كامروايي يا احساسات خوب تا زماني كه مسئوليتي به جا آورده شود.
• سخت نگرفتن به هنگام از دست دادن چيزي، غم‌خوردن، و رها كردن آنچه كه نمي‌توان بدست آورد يا در آن پيروز شد.
• اقرار به اشتباه.
• تغيير رفتار يا جهت به هنگام مواجهه با واقعيت.
• بخشش
• مالكيت يك مشكل را پذيرفتن
فردي كه توانايي انجام اين كارها را دارد قادر است به هنگام مواجهه با يك مبارزه مشكل، رشد نمايد.

حقيقت‌گرايي
كسي كه از صداقت كمتري برخوردار است در جايي بين درد و مصيبت قرار دارد. عدم صداقت باعث تحريك خيانت، جلوگيري از صميميت و مانع رشد مي‌شود. به ميزاني كه يك فرد قادر است و تمايل به صداقت دارد، مي‌تواند رشد كند.
صداقت با والديني آغاز مي‌شود كه الگوي آن هستند، آن را از فرزندشان مي‌خواهند، و محيط امني را براي آنان فراهم مي‏‌آورند كه در آن صادق باشند. كودكان زماني حقيقت را مخفي مي‌كنند كه از طرف آن تهديد شوند. پس لازم است والدين محيطي را ايجاد كنند كه كودكان در آن بتوانند به تمايل طبيعي خود براي مخفي كاري غلبه كنند. اين امر مستلزم يك تعادل ظريف بين امنيت و استانداردهاست.
كودكان با عواقب منطقي و شناخته شده خطاهايشان مثل محروم سازي، از دست دادن امتياز تماشاي تلويزيون يا از دست دادن يك گردش بيرون از منزل، خيلي بهتر مي‌دانند چه كنند، تا عواقب نسبي مثل خشم، احساس گناه، سرزنش، محكوميت يا رها شدن. كودكان به خاطر عواقب نسبي، خيلي بيشتر از عواقب منطقي و شناخته شده‌ي اعمالشان به مخفي كاري مي‌پردازند.

يك وظيفه دشوار
اگر ساختن منش را يكي از وظايف والدين ببينيم، مي‌تواند وظيفه سنگيني باشد. يقيناً اداره لحظه حال يا عمل كردن بر اساس آنچه مي‌آيد، راحت‌تر است، اما به چيزي بالاتر و بزرگتر از اين نياز است. بايد دانست كه منش كودك تعيين كننده بخش اعظم روند زندگي اوست.
استيفن كاوي در كتاب پرفروش خود «هفت عادت مردمان مؤثر» مي‌گويد «با در نظر داشتن انتهاي مسير، راه خود را آغاز كنيد» اين ويژگي يكي از خصيصه‌هاي افرادي است كه خوب عمل مي‌كنند. همچنين يكي از خصيصه‌هاي افرادي است كه والدين خوبي هستند. اگر درك كنيم كه هدف عمده والدين پرورش فردي با منش مناسب است، به آن هدف نزديك‌تر شده‌ايم.
اما براي آنكه كودكي با منش مناسب پرورش دهيم، بايد خود ما منش مناسبي داشته باشيم.